عاشقانه های من وتو
چند سال پیش تو یه ماه خوب خدا یعنی اردیبهشت من و اقای مهربون قصه زندگی من باهم زندگی سرشار از عشقمون رو شروع کردیم.الان هم که 9 سال از شروع یکی شدنمون میگذره هر روز هوای این خونه بهشتی تر از قبل میشه.امیدوارم که کلبه عشقمون تا ابد بهشتی باشه. 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

 

خداوندا

 
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم


مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را


مبادا گم کنم اهداف زیبا را


مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت


خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی . . .

[ ۱۳٩٥/۱٠/٢۸ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

سلام.شاید بخوام از این به بعد یه تغییراتی تو وبم بدم و روزانه هام و توش

بنویسم.یعنی یه جورایی ترکیبی از روزانه ها و عاشقانه های من وتو .

احتمالا هم رمزی می نویسم.

حالا تا ببینم چی پیش میاد و چقدر تو این زمینه میتونم موفق باشم.

[ ۱۳٩٤/٩/٢٧ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

حکایت ما آدم ها …

 

حکایت کفشاییه که …

 

اگه جفت نباشند …

 

هر کدومشون …

 

هر چقدر شیک باشند …

 

هر چقدر هم نو باشند

 

تا همیشه …

 

لنگه به لنگه اند …

 

کاش …

 

خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

 

جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

 

تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …

 

به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

 

[ ۱۳٩۳/٦/۱٦ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

 

شب است و در به در کوچه های پر دردم،

فقیرو خسته بدنبال گمشده ام میگردم،

اسیر ظلمتم، ای ماه پس کجا ماندی؟؟؟؟؟

من به اعتبار تو فانوس نیاوردم....

[ ۱۳٩۳/٥/٢۸ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش

آرومـت کـنـه . . .

حـُرم نـفـس هـاش تـنـتو داغ کـنـه . . .

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .

چـقـدر خـوبـه . . .

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا . . .

من دیووووونـــــتم .......

 

من هممممممه جا باهاتم....

 

 

[ ۱۳٩۳/٥/۱۱ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

خدایا! آغوشت را امشب به من می دهی؟ برای گفتن، چیزی ندارم! میشود

من بغض کنم، تو بگویی: مگر خدایت نباشد که اینگونه بغض کنی!

 

میشود من بگویم: خدایا! تو بگویی: جان دلم!

 

میشود بیایی؟ تمنا میکنم... 

 

گله دارم... از کی، نمیدانم. از چه، نمیدانم!

 

این روزها دردی بر من سنگینی میکند که نمیدانم دلیلش چیست، کیست؟!

 

بی حس شده ام، خسته شده ام از تمام جهات...! دلم اطمینان میخواد،

اندکی آرامش!

 

 

 

[ ۱۳٩۳/٤/۳٠ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

این متن خیلی به دلم نشست.خواستم با شما هم شیرینی ش و دلنشینی ش وشریک باشم.

 

خسرو شکیبایی چه زیبا گفت :

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی
مسئولی در برابر اشکهایش، در برابر غمهایش، در برابر تنهاییش

اگر روزی فراموشش کردی دنیا به یادت خواهد آورد.

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿـــﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ
ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤـ ــﯿﺪ ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ
ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒــــ ـــﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ
ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــــﺪ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑــﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕِ
ﺧﻮﺏ و بد ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ...

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ....
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ..
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ....

 

گاهی یک نفر
با نفس هاش
با نگاهش
با کلامش
با وجودش
با بودنش ..
بهشتی میسازه از این دنیا برات
که دیگه بدون اون، بهشت واقعی رو هم نمیخوای
....

 

[ ۱۳٩۳/٤/۱۳ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

نمی دونم چرا این پست اخرم دوبار اومده اینجا.به خاطر کامنت دوستای خوبم

نمی تونم هیچ کدومش و حذف کنم.

[ ۱۳٩۳/٤/٦ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]
 
این نوشته سروش صحت هم قشنگه:
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.

هول هولکی و دم دستی.

برای رفع تکلیف .

اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.

دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.



دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.

پر از رنگ و بو.

این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..

این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،

می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر… سیاه …
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.


باید نرم دم بکشد.

باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.

باید صبر کنی.

آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.

خوب نگاهش کنی.

عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی…

 

 

[ ۱۳٩۳/٤/٥ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]
 
این نوشته سروش صحت هم قشنگه:
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.

هول هولکی و دم دستی.

برای رفع تکلیف .

اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.

دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.



دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.

پر از رنگ و بو.

این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..

این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،

می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر… سیاه …
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.


باید نرم دم بکشد.

باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.

باید صبر کنی.

آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.

خوب نگاهش کنی.

عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی…

 

 

[ ۱۳٩۳/٤/٥ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی 
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بی خود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اغراق گذشت آب از سرم دیگر

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

 

من عاشق این ترانه م.چه خودش وچه کلیپش....قلبقلب

 

[ ۱۳٩۳/۳/٢٧ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

گاهى گمان نمیکنى ولى میشود.

گاهى نمیشود که نمیشود.

گاهى هزار دعا بى اجابت است.

گاهى نگفته قرعه بنام تو میشود.

گاهى گداى گدایی وبخت با تو نیست.

گاهى تمام شهر گداى تو میشوند.

پس بمان وبدان که زندگى تاس خوب اوردن نیست،

تاس بد را خوب بازى کردن است.

 


[ ۱۳٩۳/۳/٢۱ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده

 

اینم متنی که خوندنش یه کم ارومم کرد....چندوقتیه که دیگه مثل گذشته

نمیام نت.به خاطر بعضی مسایل.از همه خواننده های عزیز وبلاگم میخوام که

 برام دعا کنید.

 

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩۳/٢/۳٠ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

گاهی ارزش داره از همه چیزت بگذری

تا لبخند رو به لبای یکی هدیه کنی  

گاهی میتونی با یه کار کوچیک همون لبخند رو بکاری رو لباش 
 

گاهی مهم اینه که بخوای بخندونی 
 

اون وقت خدا هم میخنده 
 

گاهی از خودت بگذر ... فقط گاهی ...


[ ۱۳٩۳/٢/٢٩ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]
 
خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
خدایا هیچ وقت رهایم نکن...
[ ۱۳٩۳/٢/٢٥ ] [ ٩:٤٩ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]


 

تکیه گاه امن و مطمئن زندگیم روزت مبارککککک.

 

ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه کردم و بدان مروارید زیبای

 عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت

 برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می کنم. روز مرد را به تو

 عزیزترینم تبریک می گویم.

 

روز مرد امسال تقریبا با سالروز عروسی مون یکی شده.25 اردیبهشت سالروز

عروسی من واقای مهربون.

 

زندگی و زیستن را در کنار تو دریافتم. مرد زندگی ام به اندازه تمام لحظه های

 زیستنت دوستت دارم. روز یکی شدن مان را به تو تبریک می گویم و از خدا می

 خواهم سالیان سال سایه ات بالای سرم باشد.

 

 

روز مرد رو به همه اقایون ایرانی و روز پدر رو به همه پدرای مهربون وزحمتکش

ایرانی تبریک میگم.امیدوارم که سلامتی و شادی و ارامش مهمون

قلب هاتون باشه.

 

[ ۱۳٩۳/٢/٢٢ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩۳/٢/۱٤ ] [ ٧:٢٧ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

 

بالاخره بعد چند روزی که حسسسسابی اوضاع قالب وبم بی ریخت بود و اشفته

تونستم با این قالب پرشین سر عقلش بیارم و درستش کنم.قبلش از هر سایتی

قالب می گرفتم درست نمیشد که نمیشد.و اینطوری شد که من الان

میگم:هوووورررررراااااااا.هوراهورا

[ ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩۳/۱/٢٥ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱٧ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

سال 92 هم با همه خوبیها وبدیهاش داره تموم میشه و کم کم داریم به سال 

93نزدیک میشیم.حس خوبی نسبت به سال 93 دارم ویه جورایی حس میکنم 

شاید سال شانسم باشه.چون سال اسب و من هم متولد سال اسبم.نمی دو

نم چرا این قضیه یه جورایی بهم انرژی مثبت میده ومن از این بابت خوشحالم 

که بر عکس سال های قبل که از پایان سال خیلی خوشم نمیومد ولی امسال 

خیلی انرژیک ام.امیدوارم سال پیش رو برای همه سالی سرشار از خیر و

برکت و مهربونی وشادی و سلامتی باشه.روز های خسته کننده ای رو تو این

روزای اخر سال گذروندم وامسال خیلی خیلی بیشتر از سال های قبل

مسئولیت کارای قبل عید به عهده من بود.ولی همه این خستگیها رو دوست

دارم وبی صبرانه و عاشقانه منتظر روزهای پیش رو هستم تا در کنار خانواده

عزیزم  روزهای عشقولانه وشادی داشته باشیم.امیدوارم که همینطور بشه.

 

به همه دوستای عزیزم که تو این مدت در کنارم بودند وبا کامنت هاشون بهم

انرژی می دادند سپاسگزارم و ممنونم.امیدوارم بهترینها از ان شما باشه و

شادی مهمون تک تک لحظه هاتون..به وجودتون افتخار میکنم و دوستون دارم.

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ ] [ ٩:٥۳ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

نگاهم رو به سمت تو,شبم آینه ماهه

دارم نزدیک تر میشم  یکم تا آسمون راهه

به دستاى نیاز من نگاهى کن از اون بالا

من این آرامش محض و به تو مدیونم این روزا

خدایا دوست دارم واسه هر چى که بخشیدى

همیشه این تو بودى که ازم حالم رو پرسیدى

بازم چشمامو مى بندم که خوبى هاتو بشمارم

 نمى تونم فقط میگم خدایا دوست دارم

تو دیدى من خطا کردم دلم گمشد دعا کردم

کمک کن تا نفس مونده به آغوش تو برگردم

تو حتى از خودم بهتر غریبى هامو مى شناسى

نمى خوام چتر دنیا رو که تو بارون احساسى

خدایا دوست دارم.............

 

خدای بزرگ و دوست داشتنی ام :ارامش رو به قلبم هدیه کن...

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٧ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]


از غم عشق چه می باید کرد
به دمی دیداری می توان رازی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت
به گذر گاه رسید
به گذرگاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد فریاد زد

اخر این عشق کجا بود
که در فصل خزان ما امد و گل کرد
اخر این عشق کجا بود
که در غروب ما تازه طلوع کرد
ما اخر و پایان و همه خاتمه
او تازه شروع کرد
اخر این عشق کجا بود
که امروز عیان شد
این راز دل ما را این راز دل ما را
راحت چه بیان شد

از عشق چه دارم من
امروز عصای دست
افسوس و صد افسوس
بار دگر بن بست یک بار دگر بن بست

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

ایمان
کم کم به چشمهای تو ایمان می آورم
در پیش پای آمدنت جان می آورم
در غربت قدیمی این وسعت عبوس
ایمان به بی پناهی انسان می آورم
گفتی که قلبهای پریشان بیاورید
باشد به روی چشم، پریشان می آورم
ای بیکران گمشده در خاطرات من
در پیشگاه چشم تو باران می آورم
ای سفره های خالی غربت برایتان
از دور دست دهکده مهمان می آورم
لبخند و شادمانی و احساس و عشق را
با دستهای گرم پر از نان می آورم
از کوچه های خاطره از کوچه های یاد  
یک دسته گل به یاد شهیدان می آورم!
*یدالله گودرزی

 

من عاشق شعرم...

[ ۱۳٩٢/۱٢/۸ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را


 بی تابم آن چنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یاآن چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

قیصرامین پور

[ ۱۳٩٢/۱٢/٤ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن
بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن

یک کاروان خیس ابریشم همین حالا
از زیر چشم ام رفت سمت چین، تماشا کن!

بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم:
آن قله ها را از همین پایین تماشا کن

آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش
جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن

مرد خدا را هر اذان صبح در کافه
ای چشم های کافرِ بی دین! تماشا کن

«من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور...»
من قرن ها رنج ام در این تضمین تماشا کن

چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست
باور نداری بشکن و بنشین تماشا کن!

شعر از اقای مهدی فرجی

شعرهاش و خیلی دوست دارم...

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن
،


شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

دوست دارم بدانی ،

حتی

اگر کنارم نباشی...

باز هم ،

نگاهت می کنم
...

صدایت را می شنوم ...

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم،

هر جا که باشی!......

 

روز عشق و دوستی بر عشق دوست داشتنی ام  همسرو همراه

 

همیشه زندگیم مباررررک...دوستت دارم .

 

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٤ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

زنی که از این ور شوهرش نره بالا و از اون ورش نیاد پایین زن نیست.
زنی که یهو و بی هوا نپره تو بغلش و بی هوا بوسش نکنه زن نیست.
زنی که وقتی شوهرش از رو کاناپه میخواد پاشه و بره آروم با پاش بهش نزنه و نیششو وا نکنه زن نیست.
زنی که می بینه شوهرش خستس واسش چایی نریزه زن نیست.
زنی که نفهمه شوهرش دلش گرفته زن نیست.
زنی که بلد نیست بگه بیا بغلم ببینم چی شده زن نیست.
زنی که نتونه بگه دوستت دارم زن نیست.
زنی
که با تموم بهونه هاش رو تخت میره و می بینه شوهرش خوابیده اما بازم نگاش
نکنه و گوشه لبشو بوس نکنه و خودشو تو بغلش جا نکنه زن نیست.

زنی که از شوهرش پاستیل نخواد زن نیست.
زنی که با تموم خستگی و ناراحتیاش نتونه اشتباهات شوهرشو ببخشه و باز عاشقش شه زن نیست.
زنی که فرق لوس شدن  و ناز کردن و قهر کردنو ندونه زن نیست.
زنی که کدورت تو دلش بمونه ، بدی شوهرشو گنده کنه زن نیست. 
خلاصه اینکه ...

زن که باشی همه ی
دیوانگی های عالم را بلدی می تونی زیر لب ترانه بخونی و آشپزی کنی. می
تونی جلوی آینه موهاتو شونه کنی و حس کنی نگاهشو می تونی ساعت ها به امید
گره خوردن شالش دور گردنش ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا
که کنارش نیستی زن که باشی باید صبور باشی، مدارا کنی و با همه ی بغض ات
لبخند بزنی... زن که باشی هزار بار هم که بگه: دوستت داره باز هم می پرسی:
دوستم داری؟؟؟؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید.


و تــــــــو ...
مردی که زنت عاشقت نیست... اینو بدون زن مقدسه زن برگ گل... زن نم نم
بارونه، لطیف، حساسه، اگه زنت زن نیست بشین فکر کن ببین چه کاری کردی که
روحش سخت شده غرورش جریحه دار شده

زن با تمام قدرتش دلش یه
تکیه گاه امن و ایمن میخواد.. توجه میخواد احترام میخواد... اینو باید درک
کنی که ابتدای خلقت در وجود یه زن هستی و تا اخر عمرتم در قلب یک زن هستی.
پس باید قدرت زنتو درک کنی... وقتی برات مثل یه بچه حرف میزنه و بهونه می
گیره و گاهی مثل یه مادر اجازه میده بهش تکیه کنی... پس باید بدونی وقتی
عشقت عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه؛ وایسی روبروش بگی: تو چشام نیگا
کن, بهت میگم تو چشام نیگا کن؛ حالا داد بزن, بگو از چی ناراحتی... بعد
عشقت داد بزنه , گله کنه , فریاد بکشه , گریه کنه حتی با مشتای زنونه ش
بکوبه تو بغلت؛ آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه....همونجا باید بغلش کنی
نذاری تنها باشه.. حرف نزنی, توضیح ندی کل کل نکنی , توجیه نکنی...فقط نذار
احساس کنه تنهاست.مرد باید گاهی وقتا مردونگیش رو با سکوت ثابت کنه؛ با
بغلش ...

باید بدونی رفتار عاشقانه ی زن رو باید از دلتنگیش فهمید... از شوق و بی تابیش برای دیدار... از حس کودکانه اش... 
باید بدونی زن بی دلیل بهونه نمی گیره. باید بدونی که قوی ترین زن جهان هم که داشته باشی ، وقت هایی هست ...

که
دستی باید لمسش کنه... مستقل ترین زن جهان هم که داشته باشی وقت هایی هست
که دلش پر میزنه برای کسی که برسه و بخواد... که آرام رانندگی کنی... و
شامت را نخورده روی میز نگذاری و نروی... زن... گاهی دلش میخواد دست خطی
برایش بگذاری که زود برگرد و ...

دلت اگه از این زنا میخواد پس بفهمم، درک کن .. تو هم مـــــــــــــــــــرد باش

 

امشب یه کم خسته م.از مسئولیت از دلتنگی هام از ناملایمات زندگی از ...

 

خدای بزرگ ارومم کن...

 

بعدا نوشت:دوستای عزیزم شرمنده م که ناراحت تون کردم ونگرانم شدین.یه دوهفته ای میشه که هر روز تو محل کارم یه اتفاق جدید و غیر قابل پیش بینی رخ میده.یه روز اسانسور خراب میشه یه روز اسپلیت خراب میشه یه روز یه مریض...پیدامیشه که هی باید باهاش سر وکله بزنی یه روز از بیمه گیر میدن و دیروز هم که از اداره برق اشتباهابه جای یه واحد دیگه که قبض برقش و پرداخت نکرده بود اومدند وفیوز واحد من وکندند وبردندومن واقعا دیگه مستاصل شده بودم.از طرفی دختر نازنینم به شدددت مریضه و از اول هفته هم که بعد یه هفته تعطیلی مدارس می بایست بره مدرسه واسه مریضیش مونده خونه و من موندم که با اینهمه عقب موندن تو درسا چی کارکنم.جمعه شب مهمونی داشتم که برام خیلی عزیز بود.دوستی مهربون وهمیشه همراه.که از صحبت هاش ناملایماتی های شوهرش کاملاحس میشد ودلم براش خیلی گرفت وهمچنین یه دوست عزیز وبلاگیم که واسه اتفاقاتی که براش افتاده بود تو این چند روز ناراحت بودم.ونمی دونم چرا یهو دلم خواست این مطلب و بذارم.وگرنه اقای مهربون همچنان مهربون وصبوروهمراهمه در تمام سختی های به وجود اومده.

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٩ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

ااااای مسئولین به داد مردم شهسوار ورامسر برسید.واقعا جای خجالت

 که شادی مردم به این راحتی تبدیل به ترس وخطر بشه.از همه دوستای

عزیزم میخوام که واسه سلامتی مردم شمال دعا کنند.مردم شهسوار تو

بی برقی و سرما و بی ابی و گرسنگی اسیرند ومسئولین فقط به فکر شعار

دادن های الکی اند.خانواده همسری تو بد شرایطی گرفتار شدند وما به

شدت نگرانیم.تو این سرمای 10 درجه زیر صفر اب وبرق حدود 72 ساعته که

قطع شده و نه شوفازها روشنه ونه از در خونه میشه بیرون رفت.ناراحتگریه

 

بعدا نوشت:

اقای مهربون همراه داداشم با 300-400 تا نون وکلی اب معدنی رفتند سمت

شهسوار ورامسر تا بین مردم تقسیم کنند.هنوز هم برق تمام شهر قطع واب

هم ندارند.امروز خبردار شدم که یه خانوم حامله رو با پتو مردای همسایه تا

بیمارستان پیاده بردند وخانومه تو راه هم بچه ش به دنیا اومد.ناراحتگریه

دیگه هیچ راه ارتباطی با خواهرشوهری نداریم حتی تلفن خونه شون هم

قطع شده شارژ موبایلا شون تمومه وتا موقعی که اقای مهربون بهشون

برسه دل تو دلم نیست.بچه هاش کاملا روحیه شون وباختند ومدام گریه می

کنند.خدای بزرگ کمک مون کن.فرشتهخیال باطل


 

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

یک نفر مست پیش میاید

 

کوزه در دست  پیش می اید

 

عاشقی جرم نیست ای مردم

 

اتفاق است پیش می اید...

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

خدایا.......

دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................

[ ۱۳٩٢/۱۱/٦ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩٢/۱۱/۳ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
[ ۱۳٩٢/۱۱/۳ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

صدای گــــــریه ی بــاران پـــاک می  آید

دوبـــــاره بوی دل انگــیز خــــاک می آید

تــــو مهربــــانی خودرا زمن دریــــغ مدار

کلید قفل دلت را بــــــه دست من بسپار

بیا کمی بنشینیم سینه صـــــاف کنــــیم

بـیا بــه معجزه ی عشق اعتراف کنــــیم

تــــو مثل صــــاعقه بر من فرود آمده ای

تو شعله ای که بــــه بود و نبود آمده ای

چه خوب بود که همسایه ی خدا بـودیم

قشنگ بود اگــــر پشت ابرهـــــــا بودیم

تو مثل حسّ رقیق منی؛  قشنگ ؛ لطیف

تــــو مثل برگ گل نو رسیده ترد  ؛  ظریف

بــه جز دلی که به پیش تو جا گذاشته ام

بـــه روی هستیم ای مــاه ؛ پا گذاشته ام

گمان کنم تــــو همانی که فکر می  کردم

نــــــه  ؛ مهربانتر از آنی که فکر می کردم

شکـــــــسته است غرور پلنگ می فهمی؟

دلم برای تو تنگ است تنگ ؛  می فهمی؟

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

تــــویی تجلی ایمـــــان و کــــفر ختم کلام

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ خانم کوچولو ]

 

امروز تولدمه.اقای مهربون صبح دیرتر از همیشه رفت تا برای بردن دخترم به

مدرسه کمکم باشه وظهر هم در کمال ناباوری سورپرایزم کرد وزودتر اومد و

باهم ناهار خوردیم.این کاراش حتی از هدیه ای که برام خرید خیلی خیلی

دلنشین تر بود.منم عصر کارم و تعطیل کردم وموندم خونه واینطوری شد که

من الان بیشتر از هر وقت دیگه ای حس میکنم:

 

همه چی ارومه من چقد خوشبختم....

 

خدا جون این حس خوش بخت بودن رو به قلب همه بتابون.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

گاهی شعر سراغم را می گیرد ،

 گاهی هوای تو

فرقی نمی کند هر دو ختم می شوند به دلتنگی برای تو

چنان تشنۀ بودن توام

که شنیدن هر لحظه صدای تو هم سیرابم نمی کند

نمی توانم به واژه ای پناه ببرم برای این همه آشفتگی

این روزهای من ، عجیب بوی نفس های تو را می دهد

 گوئی تو اتفاق می افتی و من دچار می شوم

تمام من ، دارد تو می شود ؛ باور می کنی ؟ ...

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]

مرد رویایی یک زن
؛

مردی است ؛
که دستانش مالامال از مهر باشد ،
نه پول
؛

نگاهش سرشار از عشق
باشد ؛

نه غرور ؛
شانه هایش مامن آسایش باشد ؛
نه بار و فرسایش
؛

آغوشش امن باشد ؛
نه سرد
؛

صدایش از شور و مهر گرم
باشد ؛

نه از قدرت مردانگی همچو کوه یخ
؛

وجودش پناهگاه امن باشد
؛

نه دستانش سنگین و ضرب شستش محکم ؛
جیبش
گرچه بی پول ؛

ولی روزی اش حلال باشد ؛
دستانش گرچه پینه
بسته ؛

ولی از عشق سرشار
باشد ...

صدایش گرچه خش دار ؛
ولی برای
اهل خانه زمزمه آرامش باشد
...

مرد رویای یک زن ؛
یک مرد ثروتمندِ
کلاس بالایِ خوش پوشِ خوش چهره نیست !!

مردی است که قلبش برای عشقش بتپد ...
بدون
خیانت ...

همین
...

!!!!!

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ] [ خانم کوچولو ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب
دریافت کد قفل کلیک راست

منبع کد اهنگ دریافت کد حرکت متن